تبليغاتX
::کی گفته بالای چشم تو ابروست....! ::

::کی گفته بالای چشم تو ابروست....! ::

سلامی دوباره...

 

<پارمیس جون>

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 2:14 قبل از ظهر  توسط فریبـــــــــــا  | 

در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی
+ نوشته شده در  جمعه سی ام مهر 1389ساعت 3:58 بعد از ظهر  توسط فریبـــــــــــا  | 

 

 

بوی عيدی، بوی توت، بوی كاغذرنگی
بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ
شادی شکستن قلک پول

وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تانخورده‌ی لای کتاب

با اينا زمستونو سر می‌کنم...
با اينا خسته‌گی‌مو در می‌کنم...

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 6:30 بعد از ظهر  توسط فریبـــــــــــا  | 

.

 

 

برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال ......
بنگر چگونه می افتی؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 1:2 قبل از ظهر  توسط فریبـــــــــــا  |